تبلیغات
پاسخگر ، پاسخ مسابقات اینترنتی،راسخون - گنجینه ی جواهر
پاسخگر ، پاسخ مسابقات اینترنتی،راسخون
پاسخگوی مسابقات اینترنتی .....
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


این وبلاگ جهت كمك به بازدید كنندگان برای پاسخ دادن به سوالات و مسابقات اینترنتی می باشد
لطفا در هنگام دریافت پاسخ جهت آگاهی بیشتر از منابع معرفی شده نیز استفاده نمایید

مدیر وبلاگ : محمد م
نویسندگان
نظرسنجی
از بروز رسانی دوباره سایت راضی هستید



فضلیت بسم الله و ثواب عظیم آن
بسم الله الرحمن الرحیم
(( الحمدلله رب العالمین و صلى الله على محمد و آله الطاهرین
و لعنة الله على اعدائهم اجمعین .
عن سیف بن هارون مولى آل جعده قال :
قال ابوعبدالله علیه السلام :
اكتب بسم الله الرحمن الرحیم من اجود كتابك ،
و لا تمد الباء حتى ترفع السین . )) (1)
سیف بن هارون گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: بسم الله الرحمن الرحیم را با بهترین خط خود بنویس ، و باء را نكش تا سین را بردارى (بلكه سین را با دندانه بنویس ).
قال رسول الله صله علیه و اله و سلم :
من قرا بسم الله الرحمن الرحیم بنى الله له فى الجنة سبعین الف قصر...
حضرت رسول خدا(ص ) فرمود: كسیكه بسم الله الرحمن الرحیم را بخواند، خداى متعال هفتاد هزار قصر (كاخ ) از یاقوت سرخ در بهشت براى او بسازد، در هر قصرى هفتاد هزار خانه از در سفید و...
و در حدیثى طولانى در مورد خلقت و آفرینش قلم از نور محمد(ص ) خداى متعال فرموده : به عزت و جلام ، هر كس از امت محمد بسم الله الرحمن الرحیم بگوید: در كتاب حسناتش عبادت هفتصد سال را براى او مى نویسم .
و نیز حضرت رسول الله (ص ) فرمود: كسى كه بسم الله الرحمن الرحیم را بگوید: خداى متعال براى هر حرفى از آن چهار هزار حسنه (پاداش ‍ نیك ) براى او بنویسد، و چهار هزار سیئه و بدى از او محو نماید، و چهار هزار درجه و مقام براى او بالا برد.
و در حدیثى سئوال سایر امتها را از پیامبرانشان در روز قیامت ذكر مى كند، و از كثرت حسنات این امت سئوال مى شود، حضرت مى فرماید: این امت (من ) قائلند كه براى خداى متعال سه اسم است ، كه اگر در كفه میزان گذاشته شود و همه حسنات و سیئات (خوبیها و بدیهاى ) فرزندان آدم را در كفه دیگر قرار دهند، آن كفه اى كه سه اسم خداوند در آن است از همه آنها سنگین تر خواهد بود و آن سه اسم بسم الله الرحمن الرحیم است .
و حضرت امیر المؤ منین علیه السلام فرمود: چون (آیه ) بسم الله الرحمن الرحیم نازل شد حضرت رسول (ص ) فرمود: نخستین مرتبه این آیه بر (حضرت ) آدم نازل شد، آن حضرت فرمود: ذریه و نسل من از عذاب در امان هستند مادامى كه قرائت و خواندن بسم الله را ادامه دهند، پس از آن به آسمان رفت و سپس بر حضرت ابراهیم (ع ) نازل شد و آن حضرت در حالى كه در كفه منجنیق بود قرائت كرد، خداى متعال آتش را براى او سرد و سلامت گردانید باز به آسمان رفت و دیگر نازل نشد مگر براى حضرت سلیمان ، در این هنگام ملائكه به او گفتند: به خدا سوگند ملك و سلطنت تو تكمیل شد.
باز به آسمان رفت و پس از آن بر من نازل شد، پس روز قیامت امت مرا مى آورند و آنها در این هنگام مى گویند: بسم الله الرحمن الرحیم پس ‍ وقتى اعمال آنها را در ترازو قرار دهند حسنات و خوبیهاى آنها زیادتر از بدیهایشان مى شود.
و حضرت رسول (ص ) فرمود: وقتى مؤ من بر صراط عبور كند و بگوید: بسم الله الرحمن الرحیم شعله هاى آتش جهنم خاموش مى شود و شعله هاى جهنم مى گوید: بگذر (از روى من ) اى مؤ من ، چون نور تو شعله مرا خاموش كرد.
و حضرت امام رضا(ع ) فرمود: بسم الله الرحمن الرحیم به اسم اعظم خداوند نزدیك تر است از مردمك چشم به سفیدیش .
پاداش معلمى كه به كودك بسم الله ، یاد دهد
و حضرت رسول صلى علیه و اله و سلم فرمود: وقتى معلم بسم الله الرحمن الرحیم را به بچه تعلیم داد خداى متعال آزادى (از آتش ‍ جهنم ) را براى بچه و پدر و مادرش و براى معلمش بنویسد.
و روایت شده كه پیامبرى از پیامبران خدا بر قبرى كه صاحبش عذاب مى شد مرور كرد سپس مدتى بعد از آنجا گذشت ، او را در عذاب ندید، اصحابش از سبب بر طرف شدن عذاب از او سئوال كردند، آن حضرت فرمود: او بچه اى را از خود به یادگار گذاشته و مادرش او را پیش معلم آورد و معلم بسم الله الرحمن الرحیم را به او تلقین كرده ، پس من حیا مى كنم مردى را عذاب كنم كه بچه اش بگوید بسم الله الرحمن الرحیم (و نام مرا به عنوان رحمانیت و رحیمیت ببرد و از رحمانیت و رحیم بودن من نیست كه كسى را عذاب كنم كه فرزندش نام مرا به این عنوان ببرد).
و از حضرت رسول (ص ) نقل است كه فرمود: كسیكه كاغذى را كه بسم الله در آن نوشته براى احترام به پروردگار از مصدقین و تصدیق كنندگان به حساب مى آید، و عذاب از پدر و مادرش تخفیف داده مى شود اگر چه مشرك باشند.
و فرمود: كسى كه در اول وضویش بسم الله بگوید جمیع بدانش طاهر شود و از این وضو تا وضوى بعدى كفاره گناهانش مى گردد، و كسى كه بسم الله نگوید بدنش (از گناهان ) پاك نشده مگر همانجا كه آب به آن رسیده است .
سبب توبه بشر حافى
و اینكه بشر حافى از خوردن عرق و شراب و ساز و آواز و معصیت توبه كرد و با زهد و تقوا به آن مقامات رسید سببش این بود كه در راه قطعه (كاغذى ) را دید كه در آن نوشته شده بود بسم الله الرحمن الرحیم و زیر پاى مردم افتاده بود پس آن را برداشت و با پولهائى كه همراه داشت عطر خرید و آن كاغذ را پاك و معطر كرد و در وسط سوراخ دیوارى گذاشت پس در خواب دید كه گوینده اى به او مى گوید: اى بشر، اسم مرا پاك و پاكیزه كردى ، من هم قطعا نام تو را در دنیا و آخرت پاك و پاكیزه گردانم ، پس چون صبح شد، توبه كرد.
خواص و فائده بسم الله بر سر سفره
حضرت رسول صله علیه و اله و سلم به حضرت على علیه السلام فرمود: یا على وقتى غذا خوردى بگو بسم الله و وقتى از غذا خوردن فارغ شدى بگو الحمدلله ، زیرا دو فرشته (موكل ) تو پیوسته براى تو حسنه و ثواب مى نویسند تا وقتى كه آن غذا هضم شود.
و باز حضرت فرمود: هیچ مردى جمع نمى كند اهل و عیالش را و سفره را پهن نمى كند كه در اول آن بسم الله و در آخرش الحمدالله بگوید و سفره را جمع كند مگر اینكه خدا او را بیامرزد. (یعنى هر كه اول سفره بسم الله و در آخرش الحمدالله بگوید خداوند گناهان او را ببخشد و بیامرزد).
و در بحار از امام محمد باقر علیه السلام روایت شده است كه على علیه السلام مى فرمود: كسى كه طعامى را بخورد، پس در اولش بسم الله و در آخرش الحمدالله بگوید خدا از آن نعمت (روز قیامت ) پرسش ‍ نكند هر چه مى خواهد باشد.
و در قرآن كه خداوند مى فرماید:((لتسئلن یومئذ عن النعیم )) شامل نعمت هاى ظاهرى مى شود ولى مشروط است به بسم الله نگفتن و الحمدالله نگفتن و اگر گفتى سئوال نشود و منافات ندارند تاءویلش در بسیارى از اخبار به ولایت ، چون ولایت از عظیم ترین نعمتها است .(2)
گفتن بسم الله ضرر غذاها را دفع مى كند
امیرالمؤ منین على علیه السلام مى فرماید: من براى كسى كه بر سر سفره بنشیند و بسم الله بگوید ضامن هستم كه از (ضرر زدن ) غذا شكایت نكند، ابن كوا گفت : یا امیر المؤ منین من دیشب بسم الله گفتم و غذا خوردم در عین حال غذا به من اذیت و آزار رساند، حضرت فرمود: شاید تو چند نوع غذا خورده اى و براى بعضى بسم الله گفته اى ولى براى بعضى نگفته اى اى لكع (و در كتاب دعائم این جمله را زیاد كرده عرض كرد: بلى ، چنین است به خدا قسم اى امیر مؤ منان ) لكع به معنى پست و برده و احمق آمده ).(3)
امیر المؤ منین على علیه السلام فرمود: من هیچ وقت دچار تخمه نشدم ، به او گفته شد چطور؟ فرمود: چون لقمه اى به دهان نگذاشتم مگر اینكه نام خدا را (بر زبان ) جارى ساختم (و بسم الله گفتم ) و باز امیر المؤ منین به كمیل فرمود: اى كمیل : هر موقع غذا خوردى بگو (( (بسم الله الرحمن الرحیم ) باسم الذى لایضر مع اسمه و فیه شفاء من كل الا سواء. (4)
(به نام خداوند بخشنده مهربان ) به نام كسى (غذا خوردن را شروع مى كنم ) كه با اسم و نام او هیچ ضرر و آسیبى (به من ) نمى رسد و در (نام ) نمى رسد او شفاء هر بدى و دردى است .
داود گفت : به امام صادق علیه السلام عرض كردم : چگونه و چطور بسم الله بگویم ؟ حضرت فرمود: هنگامى كه ظرفهاى مختلفى (سر سفره ) است براى هر ظرفى یك بسم الله بگو، عرض كردم : اگر فراموش كردم كه بسم الله (براى هر كدام ) بگویم ، حضرت فرمود: میگوئى (( بسم الله على اوله و اخره .)) به نام خدا بر اولین و آخرین آنها.
داستان بسم الله گفتن حضرت رسول (ص ) و دفع سم
در مفتاح النبوة روایت شده چون پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله اسلام را در مدینه آشكار كرد و مردم را علنا به اسلام دعوت نمود، حسد عبدالله بن ابى (رئیس منافقان ) بر پیامبر خدا شدت یافت پس آن حضرت را با اصحابش بر طعام مسمومى دعوت نمود تا او را شهید نماید پس جبرئیل نازل شد و آنچه او اراده كرده بود به حضرت خبر داد. پس وقتى بر سر سفره نشستند، پیامبر اكرم (ص ) به امیر المؤ منین علیه السلام فرمود:(( یا على تعویذ و دعاى مفید را بر این طعام بخوان ، پس آن حضرت این دعا را خواند. بسم الله الشافى ، بسم الكافى ، بسم الله المعافى ، بسم الله الذى لایضر مع اسمه شى ء و لاداء فى الارض و لافى السماء و هو السمیع العلیم .))
پس حضرت رسول صلى علیه و آله وحضرت على علیه السلام و هر كه با آنها بودند از آن غذا خوردند تا سیر شدند، و سالم از سر سفره بر خواستند، پس چون عبدالله بن ابى این قضیه را مشاهده كرد، خیال كرد و غذا را مسموم نكرده ، پس با دوستان خود بر سر سفره نشستند و بقیه طعام را خوردند و همگى هلاك شدند.(5)
در هنگام جماع باسم الله بگویید تا شیطان نطفه شما شریك نشود
امام صادق علیه السلام مى فرماید: هنگامى كه مرد نزدیك به زن شد و با او خلوت نمود شیطان در آن هنگام حاضر مى شود پس اگر او بسم الله گفت و نام خدا را برد، شیطان از او دور مى شود، و اگر جماع كرد و بسم الله نگفت شیطان هم با او در عمل وارد مى شود، پس عمل از هر دو سر مى زد ولى یكى است ، راوى مى گوید: (گفتم ) این به چه چیزى شناخته مى شود، حضرت فرمود: به دوستى با ما و به دشمنى علیه ما.
حلبى مى گوید امام صادق علیه السلام فرمود: مرد هنگامى كه پیش ‍ عیال خود مى آید و مى ترسد كه شیطان با او شریك شود (همانطور كه خداى متعال در قرآن مجید مى فرماید: (( ((و شاركهم فى الاموال و الاو لاد)))) یعنى شیطان در اموال و اولاد انسانها شركت مى كند) بگوید: بسم الله و پناه ببرد به خدا از شر شیطان .
و امیر مؤ منان على علیه السلام فرمود: وقتى كسى از شما خواست مجامعت كند بگوید: (( بسم الله و بالله اللهم جنبنى الشیطان ما رزقتنى .
سپس حضرت فرمود: اگر خداوند بچه اى به شما عطا كرد، شیطان به هیچ وجهى نمى تواند به او آسیب و ضررى برساند.
و روایت شده كه در هنگام لباس بیرون آوردن از بدن و هنگام سوار شدن بر مركب (ماشین ) و وارد شدن به منزل بسم الله بگویید و روایت شده هر امر مهمى و هر كار مهمى كه با بسم الله شروع نشود ناقص خواهد ماند (6)
برخى از مزاحهاى پیامبرص و امیرمؤ منان ع
روایت شده كه حضرت رسول صلى علیه و آله از پشت سر بعضى از اشخاص مى آمد بطورى كه او نفهمد و دستهاى مبارك خود را بر چشمان او مى گذاشت كه او را امتحان كند و بدینوسیله مزاح مى نمود.
و نیز نقل شده است كه آن حضرت با پسر عمویش امیر المؤ منین على علیه السلام رطب مى خورد و هسته هاى رطب را پیش حضرت على علیه السلام مى گذاشت ، پس وقتى از خوردن فارغ مى شدند، همه هسته ها در پیش حضرت
على علیه السلام بود، آن حضرت مى فرمود: یا رسول الله علیه و آله پرخور آن است كه ، رطب ها و هسته ها را با هم بخورد.
و از مزاحهاى آن حضرت است كه پیره زنى از انصار گفت : یا رسول الله براى من دعا كن كه خدا مرا بیامرزد، آن حضرت صلى الله علیه و آله فرمود: آیا نمى دانى كه پیره زنها داخل بهشت نمى شوند؟ پیره زن فریاد كرد، پیامبر خدا صلى علیه و آله تبسم فرمود و به آن پیره زن فرمود: آیا فرمایش خدا را در قرآن نخوانده اى ؟
(( ((انا انشانا هن انشاء فجعلنا هن ابكارا عربا اترابا)). )) (7)
یعنى ما آنها را (زنها را دوباره ) ایجاد مى كنیم و آنها را باكره مى گردانیم ، و آنها را شوهر دوست و همسال قرار مى دهیم .
و نیز روایت شده : كه زنى به پیامبر اكرم (ص ) رسیده ، و حاجتى مربوط به شوهرش داشت ، حضرت فرمود: شوهر تو كیست ؟ آن زن گفت : فلانى است ، آن حضرت فرمود: آنكه در چشمش سفیدى است زن گفت : نه ، حضرت (ص ) فرمود: چرا، پس آن زن با شتاب به پیش شوهر خود رفت و در چشمش دقت مى كرد، شوهرش گفت : چه كار دارى ؟ زن گفت : پیامبر خدا(ص ) به من خبر داده كه در چشم تو سفیدى است شوهرش گفت : آیا نمى بینى كه سفیدى چشم من بیشتر از سیاهى آن است ؟.
و نیز نقل است ، كه مردى زنى داشت كه با هم نزاع و دعوا مى كردند وقتى زن دعوا را شروع مى كرد مرد، بلند مى شد و با او...
زن گفت : واى بر تو، هر وقت دعوا كنیم ، شفیعى را مى آورى كه قدرت بر رد او ندارم (8)
و روایت شده كه مردى به خدمت امیر المؤ منین على علیه السلام رسید، و به او عرض كرد: زنى دارم كه هر وقت به نزدیك او مى روم ، مى گوید: مرا كشتى مرا كشتى ، حضرت فرمود: او را با این كارت بكش ، گناهش به گردن من .
لطیفه
روزى عبدالرحمن جامى شعرى سرود: بس كه درجان فكار و چشم بیدارم توئى هر كه پیدا مى شود از دور پندارم توئى شخصى به او گفت : اگر خرى پیدا شود، جامى به او گفت : پندارم توئى . (9)
لطیفه
عربى نماز خود را بسیار طول داد، مردم او را مدح و تعریف كردند، وقتى از نماز خود فارغ شد گفت : روزه هم هستم .
لطیفه
شیخ بهائى در كشكول نقل كرده مردى كه نامش آزاد مرد بود، پیش ‍ حجاج از او باد صدادارى خارج شد، پس شرمنده گشت ، حجاج خواست خجالت او را رفع و جبران كند، گفت : مالیات را از تو برداشتم ، آیا حاجت او را حجاج یك عربى را احضار كرده بود كه او را به قتل برساند، آن شخص گفت : این عرب را به خاطر من ببخش و او را نكش ، حجاج هم عرب را ببخشد، آن عرب بیرون كه آمد، مقعد این شخص را مى بوسید و مى گفت : پدرم به فداى مقعدى كه مالیات را بردارد و یك اعدامى را از مرگ نجات بخشد، مدح و ثنا بر هیچ كس سزاوار نیست جز بر این مقعد. (10)
لطیفه
ابوبكر از واعظى كه روى منبر بود مسئله اى را پرسید، واعظ گفت : نمى دانم ، به او گفته شد كه منبر جاى انسانهاى جاهل و نادان نیست ، واعظ در جواب گفت : من به قدر علمم بالا رفته ام ولى اگر مى خواستم به اندازه جهلم بالا بروم باید تا به آسمان بالا مى رفتم . (11)
لطیفه
عالمى مسئله اى سئوال شد، او در جواب گفت : نمى دانم ، سائل گفت : اینجا جاى جهال نیست عالم در جواب گفت : اینجا جاى آن كسى است كه مقدارى مى داند و مقداى نمى داند، ولى آنكه همه چیز مى داند، مكان ندارد.
قصه برده سخن چین
مردى بنده اى را فروخت و به مشترى گفت : عیبى ندارد جز سخن چینى ، مشترى گفت : باشد، من راضى هستم ، پس او را خرید، بنده و غلام مدتى را آنجا ماند، بعد رفت پیش همسر مولایش و گفت : شوهر تو، تو را دوست ندارد و مى خواهد مخفیانه تو را رها كند پس یك تیغى بگیر و از پشت سر او چند تار موئى بتراش و بیاور تا من سحر و جادو كنم تا او تو را دوست بدارد، سپس رفت پیش مولایش و گفت : زن تو، براى خودش دوست گرفته ، و مى خواهد تو را بكشد پس خود را به خواب در آور، تا بفهمى ، پس مرد خود را به صورت خواب در آورد، زن با تیغ آمد، مرد خیال كرد زن مى خواهد او را بكشد، پس بلند شد و زنش ‍ را كشت ، پس خویشاوندان زن آمدند و این مرد را كشتند و جنگ بین دو طائفه در گرفت و ادامه پیدا كرد.
مذمت سخن چینى
در كافى است كه امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى علیه و آله (به اصحاب ) فرمود: آیا شما را به بدترینتان آگاه نكنم ؟ عرض كردند: بله یا رسول الله ، فرمود: آنان كه سخن چینى كنند و میان دوستان جدائى افكنند،
و براى مردمان پاك عیب جوئى كنند.
بهشت بر سخن چینان حرام است
(( ((عن ابى جعفر علیه السلام قال : محرمة الجنة على القتاتین المشائین با لنمیمة .)) ))
حضرت امام محمد باقر علیه السلام فرمود: بهشت بر دروغ پردازان و سخن چینان حرام است .
سعدى گوید

میان دو كس جنگ چون آتش است
سخن چین بدبخت هیزم كش است .
كنند این و آن خوش دگر باره دل
وى اندر میان كور بخت و خجل .
اسلام آوردن مجوسى
حضرت ابراهیم علیه السلام یك مجوسى را به میهمانى دعوت كرد، و به او گفت : به شرط اینكه اسلام آورى ، میهمانت مى كنم ، مجوسى رفت پس خدا وحى كرد به حضرت ابراهیم علیه السلام ، كه من پنجاه سال است او را بر كفرش رزق و روزى مى دهم چه مى شد كه لقمه اى به او بدهى بدون اینكه دینش را تغییر دهد، حضرت ابراهیم علیه السلام به دنبال مجوسى رفت ، و از او عذر خواهى كرد، مجوسى سببش او هم وحى خدا را به او فرمود، مجوسى هم اسلام اختیار كرد. (12)
لطیفه
جاحظ از علماء ناصبى بود و بسیار زشت رو بود بطورى كه شاعر عرب در باره او گفته : (( لو یمسخ الخنزیر مسخا ثانیا ما كان الادون قبح الجاحظ.))
(اگر خوك دوباره مسخ شود زشت تر از قبح و زشتى جاحظ نخواهد شد بلكه جاحظ زشت روتر از او است ).
روزى جاحظ به شاگردانش گفت : مرا شرمگین نساخت مگر یك زنى كه مرا پیش زرگر برد، و به زرگر گفت : مثل این در كلام او حیران ماندم ، وقتى آن زن رفت از زرگر پرسیدم او چه گفت ؟ زرگر گفت : از من خواست تا عكس و صورت یك جن را براى او حكاكى و زرگرى كنم ، گفتم : نمى دانم صورت جن به چه شكلى است ، از این رو تو زا پیش من آورد تا مانند تو برایش تصویر كنم . (13)
معما به اسم على
چو نام او گذرد بر صوامع ملكوت به قدر مرتبه هر یك زجا بلند شوند. یعنى هر یك از حروف ((زجا)) كه (ز) و (جیم ) و (الف ) است بقدر مرتبه خود ترقى كنند یعنى از آحاد به عشرات روند، پس ((ز)) عین مى شود و ((جیم ))لام و ((الف )) ى و از جمع مجموع اسم على حاصل مى شود.
حكایت
اصمعى گفت : داخل بادیه شدم و كیسه اى پر از دینار برداشتم ، پیش زنى از اعراب به امانت گذاشتم پس چون طلب نمودم ، انكار كرد، پس آن زن را بردم به نزد شیخى از خود آن طائفه ، پس شیخ عرب گفت : او جز قسم راه دیگرى ندارد و من مى دانم تا او منكر شد فورى قسم مى خورد كه پول پیش من نبوده ، پس به او گفتم : اى شیخ عرب گویا تو این آیه را نخوانده اى .
(( ((و لا تقبل لسارقة یمینا و لو حلفت برب العالمینا)). ))
پس شیخ عرب گفت : راست گفتى و آن زن را تهدید كرد، او هم اقرار كرد و دینارهایم را برگرداند.
اصمعى گوید: پس شیخ عرب رو كرد به من و گفت : آن آیه كه خواندى در كدام سوره است ؟ گفتم : در قول خداى متعال كه مى فرماید: (( ((الاهى بصبحك فا صبحینا و لا تبقى خمور الاندرینا.)) ))
پس شیخ عرب گفت : سبحان الله ، من خیال مى كردم این آیه در سوره انا فتحنالك فتحا مبینا است .
مطایبه
راغب در محاضرات نقل كرده كه یكى از امراء بغداد كه نامش كوتكین بود، قولنجى او را عارض شد و طبیب دستور داد كه باید حقنه (اماله ) كنى ، گفت : حقنه چیست ؟ طبیب حقنه را تعریف كرد كه باید لوله را داخل در ماتحت (مقعد) كند تا رگها باز شود. آثار غضب و خشم در صورت امیر ظاهر شد، لوله را در مقعد چه كسى داخل كند؟ طبیب ترسید و گفت : داخل مقعد من ! (14)
فائده
یكى از شعرا در كتابى كه در علم عروض تاءلیف نموده است گفته است هر كه به سرعت تمام چند مرتبه پشت سر هم بگوید: ((خواجه تو چه تجارتى دارى ؟ به تو چه كه چه تجارتى دارم )).
باز گویند
هر كه پشت سر هم با سرعت تمام بگوید: ((سر شیر و سركه هر سه سیر، سیرى سى شاهى )) و اشتباه نكند فصیح است .
فایده طبى و بهداشتى
سر بعد الطعام و لو خطوة ،
نم بعد الحمام و لو لحظة
بل بعد الجماع و لو قطرة .
بعد از طعام راه برو اگر چه به یك گام باشد، پس از حمام بخواب اگر چه به یك لحظه باشد، و پس از جماع و آمیزش ادرار كن و لو به یك قطره باشد.
معما به اسم مسعود
دانه ها بهر نثار افشاند و دل بر سر نهاد
شمع در بزم تو و دودش زسر بگذشته بود
مقصود از ((دانه ها)) نقطه هاى شین شمع است و مراد از ((دل )) میم شمع است و مراد از ((سر)) دودال اول است ، و بقیه هم واضع است .
دفع سرعت انزال
بدان كه از جمله چیزهایى كه رفع سرعت انزال مى كند و از جمله مجربات است تخم انجره را كوبیده و با پیه بى نمك ممزوج كنند، و چند مرتبه بر قضیب بمالند، كاملا مفید و نافع خواهد بود.
شعر
درداكه دواى درد پنهانى ما
افسوس كه چاره پریشانى ما.
در عهده جمعى است كه پنداشته اند
آبادى خود را زویرانى ما.
گیرم كه فلك همدم هم راز آید
ناسازى دهر بر سر ساز آید.
یاران گذشته از كجا جمع شوند
وین عمر گذشته از كجا باز آید.
تو نام نیك حاصل كن در این بازار اى زاهد
كه در كویى كه ما هستیم نام نیك بد نامى است .
لطیفه
راغب در محاضرات گوید: در قزوین دهى است شیعه نشین ، شخصى در آن ده رفت ، مردم آنجا نام او را پرسیدند، گفت : نام من ((عمر))است ، او را كتك زیادى زدند، آن شخص گفت : اشتباه كردم نام من ((عمران ))است او را بیشتر زدند، و به او گفتند این حكمش از اولى سخت تر است زیرا دو حرف ((ان )) از عثمان را هم دارد.
لطیفه
روزى مجمعى آراسته شد و در آن جمعى نشسته ، یكى از آنان كه بر صدر مجلس نشسته بود، آغاز نصیحت و موعظه كرد، در اثناى گفتگو گفت كه به جان آمدم ، از بس كه زحمت كشیدم و كار كردم و شكم خورد یكى از حاضرین كه در پایین مجلس نشسته بود، گفت : آقاى من ، حالا مدتى امر را بر عكس گذشته كنید، گفت : چه كنم ؟ گفت : شكم كار بكند و شما بخورید.
معما به اسم مسعود
اى قاصر از ادراك تو تقریر بیان
روشن به تو نور دیده عالمیان .
خورشید سر اندازد و گل دل بازد
هر گاه كه عشقت آورد سر به میان .
مراد از سر خورشید شین شمس است و مراد از دل گل راء ورد است و مراد از سر عشق عین است و مابقى آن هم واضح است .
حكایت
گویند مورى حضرت سلیمان را با جمیع لشكرش به مهمانى دعوت نمود و گفت وعده گاه كنار فلان دریاست ، بعد از آمدن سلیمان و جمع شدن لشكر در كنار دریا، مور حاضر شد، و پاى ملخى كه با خود داشت در دریا انداخت ، و عرض كرد سلیمان ((كل ان فاتك اللحم فلم یفتك المرق )) یعنى بخورید آب این دریا را اگر گوشت نیست آبگوشت هست .
حكایت
زنى از دست شوهرش پیش قاضى رفت و شكایت كرد و گفت : مى خواهم طلاق بگیرم ، قاضى گفت : به چه علت ؟ زن گفت : چون او هر شب در رختخوابش ادرار مى كند، قاضى گفت : آیا حیا نمى كنى كه هر شب در رختخواب ادرار مى كنى ؟.
مرد گفت : آقاى قاضى عجله نكن ، تا داستان را برایت تعریف كنم من در خواب دیدم كه در جزیره اى در دریا هستم و در آن جزیره كاخى بود و بالاى كاخ منارى بسیار بلند و بالاى منار یك شتر نرى بود و من بر پشت آن شتر بودم و شتر بسیار تشنه بود، سر خود را پایین نمود تا از دریا آب بخورد، من هم از ترس در رختخواب خود ادرار كردم ، قاضى چون این داستان را شنید از ترس در لباس خود ادرار كرد، قاضى به زن گفت : اى زن من از شنیدن داستانش از ترس ادرار كردم تا چه رسد به این بدبخت ، پس از او عذر بخواه و برو با او زندگى كن .
امتحان مردم بعد از پیامبر
از حضرت پیامبر صلى الله علیه آله مروى است كه فرمود: (( ((یا على ان القوم سیفتنون بعدى باموالهم و یومنون بدینهم على ربهم و یتمنون رحمنه ، و یامنون سطوته و یستحلون حرامه بالشبهات الكاذبة و الاهواء الساهیه ، فیستحلون الخمر بالنبیذ و السحت بالهبة و الرباء بالبیع .)) )) (15)
اى على مردم پس از من به اموالشان امتحان شوند، و به دینشان بر پروردگارشان منت گذارند و آرزوى رحمت خدا نمایند و ایمن از هیبت او هستند و حرام خدا را به شبهات دروغین و هواهاى فراموشى آورنده حلال مى نمایند پس شراب را به شبهه نبیذ حرام را به شبهه هدیه و ربا را به شبهه بیع حلال مى كنند.
لطیفه
گویند ابن الجصاص روزى با وزیر به طرف دجله رهسپار شدند و ابن الجصاص با وزیر سوار بر مركب و موكب عظیم شد و وزیر او را زیاد استهزاء و مسخره مى كرد و در دست ابن الجصاص سیبى بود او خواست سیب را به وزیر دهد و در دجله تف بیندازد، اشتباه نموده تف را در صورت وزیر انداخته و سیب را در دجله .
لطیفه
نقل است كه شخصى زنى داشت حور نام او به جهاد رفت ، و بعد از آن كه دید جمعى شهید شدند، آن شخص فرار كرد، دیگرى او را دید، گفت اى فلانى از جهاد فرار مى كنى و حال آنكه اگر كشته شوى به وصال حورالعین مى رسى ! آن شخص گفت : اى نادان حور را كه خودم دارم آیا براى یك عین خود را به كشتن بدهم .
عمرهاى بعضى از پیامبران به سالهاى شمسى
آدم 930 سال ، حوا 937، شیث 712، ادریس كه به آسمان رفت 350 سال ، نوح 950، هود 800 سال ، صالح 136 سال ، حضرت ابراهیم 175 سال ، اسماعیل 137، اسحق 180 سال ، حضرت یعقوب 147، یوسف 110 سال ، موسى 120 سال ، هارون 117 سال ، سلیمان 52 سال ، حضرت داود 100 سال ، حضرت زكریا گفته اند 97 سال .
سكوت عرب
به عربى كه همیشه سكوت مى كرد، گفتند چرا سكوت كرده اى و در جمع مردم نشسته اى و سخنى نمى گوئى گفت : با گوش دادن انسان براى خود بهره اى مى برد، و بهره زبان براى دیگرى است .
قطرات سیل شد
شیر فروشى شیر را با آب مخلوط مى كرد و مى فروخت ، پس سیلى آمد، و گوسفندانش را برد و فریادش بلند شد و جزع بسیار كرد یكى از عرفاء او را دیده و به او گفت : آن قطره ها جمع شد تا اینكه سیل شد.
ده خیار به یك درهم
یكى از صوفى ها در بغداد مى گذشت كه دید یك بازارى مى گوید ده خیار به یك درهم ، صوفى محكم بر صورت خود زد و گفت : وقتى ده تا خیار فقط یك درهم ارزش دارد پس اشرار چند قیمت دارند. (خیار یعنى نیكان و اشرار یعنى بدان )
مرد زشت روى
محمد ابن ابراهیم موصلى گوید: در بعضى از سفرهایمان به محله اى از محله هاى عربها رسیدیم ، پس مرد زشت روى و لوچى را دیدیم كه داراى ریش بلند و سفیدى بود كنیزك زیبا روى و سفیدى كه مانند ماه شب چهارده مى درخشید را دیدیم كه براى او مى زند و مى رقصد ما او را از زدن منع كردیم و گفتیم مانند همچون توئى براى این پیرمرد زشت روى میزنى ؟ گفت كارى نداشته باشید، او حسنه اى بجاى آورده و من گناهى كرده ام خدا مرا براى كار ثواب او قرار داده و او را براى عقاب من .
باید كار كرد و خورد
از امیر المؤ منین صلوات الله علیه و آله نقل شده است كه فرمود: روزى در مدینه گرسنه شدم ، پس به دنبال كار در اطراف مدینه رفتم ، دیدم زنى دلوهائى را جمع نموده ، گفتم : هر دلو آبى كه برایت آورم یك خرما باید بدهى و با او این چنین قرار داد بستم ، پس شانزده دلو آب براى او آورم تا اینكه دستهایم را باز كرده و شانزده خرما گرفتم و آمدم و به پیغمبر خبر دادم ، و با هم تناول كردیم .
عاقبت نكو خواهد بود
یكى از افراد صالح و شایسته اباسهل زجاجى را با یك شكل و قیافه بسیار زیبائى در خواب دید در حالى كه او معتقد بود به وعید به و ترس ‍ ابدى و عذاب الهى ، پس او در خواب از اباسهل سئوال كرد، حالت چطور است ، گفت : ما كار را بهتر از آنچه خیال مى كردیم یافتیم ، و چه خوب گفته شیخ عارف ابوسعید ابوالخیر:
گویند بحشر گفتگو خواهد بود
و ان یار عزیز تندخو خواهد بود
از خیر محض جز نكوئى ناید
خوش باش كه عاقبت نكو خواهد بود
به این روایات دقت كنید؟!
(( ((روى فى الكافى عن بعض اصحبابنا، قال : قال ابوعبدالله ، اصبروه على الدنیا، فانما هى ساعة ، فما مضى منه لاتجد الما و لاسرورا، و ما لم تجى فلاتدرى ما هو؟ و انما هى ساعتك التى انت فیها، على طاعة الله و اصبر فیها عن معصیة الله )). ))
مرحوم كلینى (ره ) از بعضى از اصحاب ما روایت كرده كه گفت : حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: بر (سختیهاى ) دنیا صبر كنید، زیرا دنیا ساعتى بیش نیست ، زیرا آنچه كه گذشت (دیگر) درد و رنج و سرور و خوشیش را نمى یابى ، و آنچه كه نیامده است پس تو نمى دانى آن چیست و فقط دنیاى تو آن لحظه اى است كه در آن هستى ، پس صبر كن در آن بر اطاعت خدا و روگردان از معصیت خدا.
(( و فى الفقیه قال : قال على علیه السلام : ما من یوم یمر على ابن آدم الاقال له ذلك الیوم ، انا یوم جدید، و انا علیك شهید و قل فى خیرا او اعمل فى خیرا، فانك لن ترابى بعدها ابدا. ))
در كتاب من لایحضره الفقیه آمده است كه على علیه السلام فرمود: هیچ روزى نمى گذرد بر فرزند آدم ، جز اینكه آن روز به او مى گوید: من روز جدید هستم ، و من بر تو شاهد و گواه هستم ، و در من حرف خوب بزن ، یا كار خیر انجام بده زیرا تو پس از من مرا هرگز نخواهى دید.
راه رفتن با سرعت بهاء مؤ من است
(( و فى الخصال عن الصادق علیه السلام قال : سرعة المشى بهاء المؤ من . ))
در كتاب خصال از امام صادق علیه السلام روایت شده كه فرمود: تند راه رفتن بهاء و ارزش مؤ من است .
(( و فیه عن ابى جعفر علیه السلام قال : اذا احب الله عبدا نظر الیه ، فاذا نظر الیه ، اتحفه من ثلاث بواحدة ، اما صداع ، اما حمى ، و اما رمد. ))
باز در كتاب خصال از امام صادق علیه السلام روایت شده كه فرمود: وقتى خداوند بنده اى را دوست بدارد به او نظر مى كند پس وقتى به او نظر كرد یكى از سه چیز را به او هدیه مى دهد، یا سر درد و یا تب و یا چشم درد
(( فى الخصال عن النبى صلى الله علیه و آله قال : ثلثة ان لم تظلمهم ظلموك السفلة ، و زوجك ، و خادمك . ))
یعنى سه دسته اند كه اگر به آنها ستم نكنى به تو ستم كنند، 1- افراد پست 2- همسرت 3- خدمتكارت
در سه جا دروغ خوب است
خصال : عن على علیه السلام قال : قال رسول الله صلى الله علیه و آله : ثلاث یحسن فیهن الكذب ، المكیدة فى الحراب ، و عدتك زوجتك و الاصلاح بین الناس ، و قال : ثلاثة یقبح فیهن الصدق ، النمیمة ، و اخبارك الرجل عن اهله بما یكرهه ، و تكذیب الرجل عن الخبر. ))
از على علیه السلام نقل شده است كه فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: در سه مورد دروغ خوب و پسندیده است ، مكرر حیله در جنگ ، وعده به زوجه ، و اصلاح و آشتى دادن میان مردم . و در سه مورد راست گفتن زشت است : سخن چینى ، خبرى كه اهل و عیال تو را ناراحت كند، و باید تكذیب كند كسى را كه خبر بدى را (براى همسرش ) آورده باشد.
همنشینى با سه كس دل را مى میراند
(( و قال على (ع ) ثلاثة مجالستهم یمیت القلب ، مجالسة الاراذل ، و الحدیث مع النساء، و مجالسة الاغنیاء. (16) ))
از حضرت على علیه السلام روایت شده است كه فرمود: با سه كس ‍ مجالست و همنشینى دل را مى میراند، همنشینى با اراذل و افراد فرومایه ، و سخن با زنان ، و نشست و برخاست با ثروتمندان .
حكایت عجیب !!
شیخ بهائى در كشكول نقل كرده : كه در بعضى از تواریخ معتبر دیدم كه نوشته شده بود جماعتى بر حجاج خروج كردند، حجاج با آنها به جنگ برخاست و امیرشان را اسیر كرد و آن امیر عابد و شجاع بود حجاج دستور داد دستهاى او را از منكب جدا كنند، و نیز پاهاى او را ببرند دستها و پاهاى او را قطع نموده و او در خون خود غوطه ور بود، و هنگامى كه صبح شد آواز سرداد كه برایم آب بیاورید مى خواهم غسل كنم زیرا من دیشب جنب شده ام و این خیلى عجیب است كه شخصى را كه دست و پایش را قطع كرده اند در خواب محتلم شود.
لطیفه
روباهى در هنگام سحر به كنار درختى رفت ، دید بالاى درخت خروسى اذان مى گوید، روباه به او رو كرده ، گفت : آیا پایین نمى آیى تا با هم نماز جماعت بخوانیم ؟ خروس گفت : امام جماعت در زیر درخت خوابیده است ، او را بیدار كن تا با هم نماز جماعت بخوانیم ، روباه نظر كرد سگ را دید پا به فرار گذاشت خروس به او گفت : آیا نمى آیى با هم نماز جماعت بخوانیم ، روباه گفت : مى روم تجدید وضو كنم و بزودى بر مى گردم .
لطیفه
از طرف خلیفه اعلام شد كه هر كه چهار تخم دارد او را دستگیر نموده بیاورید، روباه پا به فرار گذاشت رفیقش او را دیده گفت : با تو كارى ندارند برگرد، روباه گفت : مى ترسم اول تخمها را بكشند و بعد بشمارند.
لطیفه
عربى بیابانى كیسه اى پر از پول را دزدید، سپس داخل مسجد شد كه نماز جماعت بخواند و اسم او موسى بود، امام جماعت این آیه را در نماز خواند: و ما تلك بیمینك یا موسى یعنى اى موسى در دستت چیست ؟ موسى كه اقتداء كرده بود نمازش را شكست را جلوى او انداخته و گفت : به خدا قسم كه تو ساحر و جادوگرى . (17)
آرامش درد مار گزیده و عقرب گزیده
گویند كسى را كه مار یا عقرب گزیده اگر مقدارى نمك داخل مقعد و ما تحتش كنند دردش ساكن مى شود.
رضا شاه و الفاظ عربى در زبان فارسى
نقل شده است كه رضا شاه دستور داد الفاظ عربى باید از فارسى محو شود و روزنامه ها و نامه هاى ادارى فقط با الفاظ فارسى نوشته شود، روزنامه ها مى خواستند در عنوان و تیترشان بنویسند اعلى حضرت از مازندران حركت كرد به طرف تهران ، دیدند حركت لفظ عربى است با خط درشت نوشتند گنده آقا از مازندران جنبید به تهران .
و نیز گویند
جمعى از رؤ ساى ادارات و بعضى از وزراء در جلسه دیر آمد شاه به او گفت : چرا دیر آمدى ؟ (او مى خواست به شاه بگوید قربانت گردم در جلسه وزراء شركت كرده بودم ) دید كه قربانت عربى است لفظ جلسه عربى است و شركت هم عربى است ، در جواب گفت : برخیت گردم در نشیمنگاه بار برداران انبارى مى كردم .
حیله
بن مزاحم به یك نصرانى گفت : اى كاش اسلام اختیار مى كردى ، نصرانى گفت : من اسلام را دوست مى دارم ، جز اینكه به خمر و عرق و شراب علاقه زیادى دارم ، ضحاك گفت : مانعى ندارد تو اسلام بیاور و شراب هم بخور، پس چون مسلمان شد، به او گفت : اكنون مسلمان شدى اگر عرق و شراب هم بخورى تو را حد مى زنیم ، و اگر از اسلام به دین خود برگردى مرتد مى شوى و تو را مى كشیم ، پس او عرق و شراب را ترك كرده و مسلمان خوبى شد (18)
لطیفه
محدثى با یك مسیحى در كشتى نشسته بودند، آن مسیحى از شیشه اى كه همراهش بود شربتى ریخته و خورد، سپس شربتى را ریخته و به آن محدث داد، محدث هم از آن شیشه شربت تناول كرد، آن شخص ‍ مسیحى به او گفت : این كه به تو دادم خوردى خمر و شراب بود محدث به او گفت : از كجا فهمیدى خمر است ؟ مسیحى گفت : چون غلام من آن را از یك یهودى خرید، محدث با عجله و شتاب بقیه آن را هم خورد، و به آن مسیحى گفت : من از تو احمق تر ندیدم ، چون ما اصحاب حدیث در روایاتى مثل حدیث سفیان بن عیینة و سعیدبن جبیر تاءمل مى كنیم ، حالا بیاییم قول یك مسیحى را از یهودى را تصدیق كنیم ؟ به خدا قسم آن را نخوردم جز براى ضعف اسناد و سندهاى روایت .
براى رفع هر گونه گرفتارى
(( عن الامام ابى عبدالله علیه السلام قال : اذا عسر علیك امر فصل عند الزوال ركعتین ، تقرء فى الاولى بفاتحة الكتاب و قل هو الله احد و انا فتحنا الى قوله و ینصرك الله نصرا عزیزا و فى الثانى بفاتحة الكتاب و قل هو الله احد و الم نشرح .))
از امام صادق علیه السلام روایت شده كه فرمود: وقتى امر مشكلى به تو رو كرد پس در هنگام زوال دو ركعت نماز بخوان در اولى (( حمد و قل هو الله احد و انا فتحنا را تا و ینصرك نصرا عزیزا )) مى خوانى و در ركعت دومى حمد و قل هو اله و الم نشرح را مى خوانى و نماز را تمام مى كنى انشاء الله گرفتارى و مشكل تو حل مى شود.
لطیفه
یك گبرى مسلمان شد، پس روزه گرفتن براى او خیلى سنگین بود داخل سرداب منزلش شد و روزه خود را افطار كرد و مشغول غذا خوردن شد، فرزندش كه صداى او را حس كرد گفت : كیست ؟ پدرش در جواب گفت : پدر بد بخت تو است كه دارد نان خودش را مى خورد و از مردم مى ترسد.
لطیفه
شخصى گفت : دیدم موذن را كه اذان خود را ترك كرده و با سرعت مى دود به او گفتم كجا با این سرعت مى دوى ؟ در جواب گفت : مى خواهم بدانم كه صداى اذانم تا كجا مى رسد.
لطیفه
زنى به پیش معلم آمده از فرزندش شكایت كرد معلم رو به پسر كرده و گفت : اگر دست از كارهایت بر ندارى با مادرت چنین و چنان خواهم كرد! زن به معلم گفت : اى معلم ؛ این بچه است و حرف تو را نمى فهمد، هر كار خواستى با من بكنى در جلو چشم او بكن شاید او با چشم خود ببیند و توبه كند.
اگر محرم روز شنبه باشد
قطب راوندى در كتاب قصص با سند خود از صدوق و او از امام صادق علیه السلام روایت كرده حضرت صادق علیه السلام فرمود: در كتاب دانیال است كه اگر اولین روز محرم شنبه باشد، زمستان هوا بسیار سرد و یخبدان خواهد بود و بادهاى سردى مى وزد و گندم گران خواهد شد، و وباء و مرگ كودكان و تب در آن سال زیاد خواهد شد و عسل كم خواهد بود و دنبلال زیاد خواهد بود، و زراعت و كشاورزى از آفات سالم مى ماند و به بعضى از درختان آسیب رسد و به بعضى از درختان مو آفت رسد و در آن سال ، فراوانى نعمت باشد و در روم (اروپا) دو جنگ واقع شود و عرب با ایشان بجنگند و اسیر و غنیمت از ایشان بسیار به دست عرب افتد و پیروزى در جمیع این امور با سلطان است به خواست خداوند.
اگر روز محرم روز یكشنبه باشد
زمستان شایسته و نیكو گذرد و باران زیادى ببارد و به بعضى از درختان آفت رسد و عسل كم شود و دردهاى مختلف و مرگهاى شدید و صعب العلاج شایع گردد و در هوا طاعون و وبا زیاد شود و مرگ و میر فراوان شود و در آخر سال بعضى از خوراكى گران شود و در آن سال پیروزى از آن سلطان شود.
اگر روز محرم روز دوشنبه باشد
هواى زمستان مناسب و خوب باشد ولى در تابستان هوا بسیار گرم مى شود و باران زیادى مى بارد، و گاو و گوسفند و عسل فراوان شود و غذا و میوه ها زیاد گردد در شهرهاى كوهستانى و در بین زنها مرگ و میر واقع شود و در آخر سال در نواحى مشرق یك خارجى بر سلطان خروج كند و به بعضى از اهل فارس غم و اندوه وارد شود و زكام در سرزمین اهل جبل زیاد شود.
اگر روز محرم روز سه شنبه باشد
هواى زمستان بسیار سرد شود و یخ و یخبندان در سرزمین جبل و ناحیه مشرق واقع شود و گوسفند و عسل فراوان گردد و به بعضى از درختان و انگور آفت رسد و در ناحیه مشرق و شام حادثه اى در آسمان ظاهر شود كه خلق بسیار بمیرند و یك خارجى قوى به سلطان بر او غالب گردد، در سرزمین فارس به بعض از غلات آفت رسد و در آخر سال قیمت ها گران شود.
اگر روز محرم روز چهار شنبه باشد
هواى زمستان متوسط باشد و در بهار باران مفید و نافع و با بركت بارد و میوه جات و غلات در همه سرزمین جبال و مشرق فراوان گردد و در آخر سال مرگ و میر در مردان واقع شود و در سرزمین بابل و جبل به مردم آفت رسد و نرخها ارزان شود مملكت عرب در آن سال آرام باشد و غلبه و پیروزى بر سلطان باشد.
اگر اول محرم روز پنجشنبه باشد
زمستان ملایم باشد و گندم و میوه و عسل در تمام سرزمین مشرق فراوان گردد و در اول و آخر سال تب بسیار حادث شود و نیز در همه سرزمین بابل در پایان سال تب به وجود آید و رومیها بر مسلمین پیروز گردند و سپس عرب بر ناحیه مغرب بر آنها غلبه كنند و در سرزمین سند جنگهایى واقع شود با ملوك عرب خواهد بود.
اگر اول محرم روز جمعه باشد
در آن سال زمستان سرما نباشد و باران كم بارد و آب رودخانه كم شود و در اطراف جبل صد فرسخ در صد فرسخ غلات كم شود و مرگ در جمیع مردم فراوان گردد و قیمت ها و نرخها در ناحیه مغرب بالا رود و به بعضى از درختان آفت رسد و روم بر فارس غلبه سخت و شدیدى كند.(19)
ناكس كس نمى گردد
من از روئیدن خار سر دیوار فهمیدم
كه ناكس كس نمى گردد از این بالا نشینى ها.
جامى گفته
آنكه ناكس بود به اصل سرنوشت
بتقالیب دهر كس نشود
سگ مگس را اگر كنى مقلوب
قلب او غیر سگ مگس نشو.
لطیفه
گویند: عربى در بیابان گربه اى را شكار كرد و نفهمید چیست ؟ كسى او را دید و گفت : این سنور چیست ؟ و دیگرى او را ملاقات كرد و گفت : این هر چیست ؟ و سومى او را دیده و گفت : این قط چیست كه به دستت گرفته اى ؟ و چهارمى او را دید و گفت : این ضیون چیست ؟ و پنجمى با او برخورد كرد و گفت : این خیدع چیست ؟ و ششمى او را دیده و گفت : این خیطل چیست ؟ هفتمى او را دید و گفت : این دمه چیست ؟
عرب بیابانى گفت : آن را مى برم و مى فروشم شاید خدا به وسیله آن مال كثیرى به من بدهد آن را به بازار آورد، كسى به او گفت : چند مى فروشى ؟ گفت به صد درهم ، به او گفتند آن بیش از نیم درهم ارزش ندارد، گربه را انداخت و گفت : خدا لعنتش كند چقدر اسمهاى زیادى دارد ولى پولش ‍ كم است . (20)






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی